محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

27

خلد برين ( فارسى )

و حديث نمود و از آن عالم ربانى اجازت درس تفسير و حديث يافت . و چون درويشان و گوشه‌نشينان آن ولايت ، آن حضرت را جوياى مرشد كامل مىديدند خدمتش را به جانب مير عبد الله فارسى كه فارس ميدان خدا آگاهى بود اشارت كردند و بعد از ادراك ملاقات آن جامع صفات كمال چون خدمتش را مظهر انوار جمال و جلال ديد شرح حال خود را از مبدأ تا منتها به عرض وى رسانيد و آن سيد جليل لحظه‌اى به خود فرو رفته پس از آن سر برآورد و گفت اى جوان ترك ! آنچه ترا در مجاهدات و مكاشفات حاصل شده تا اكنون دست اميد ما به دامن دريافت آن نرسيده و آن گوهر گرانبها كه تو در طلب آن سرگردانى در بازار اين ديار ناياب است ، امروز كسى كه رفع حجاب از نظر تو مىتواند نمود و ترا به خاطرخواه دل تو مىتواند رسانيد عارف معارف ربانى شيخ ابراهيم زاهد گيلانى است كه در گيلان قريب به ولايت شما بر لب دريا خلوتى دارد . لاجرم آن حضرت از بواطن قدسى مواطن اولياى شيراز و مشايخ فارس استمداد همت نموده به وداع ايشان پرداخت و از آنجا به عزم تفحص حال شيخ زاهد به جانب اردبيل شتافته نوبت ديگر شرف خدمت والدهء مقدسه را دريافت و بعد از آن كه چهار سال ديگر در شاهراه طلب به انواع رياضت و تعب ، روزگار گذرانيد از شخصى كه او را محمد ابن ابراهيما مىگفتند و از اردبيل جهت نقل و تحويل برنج به گيلان رفته بود شنيد كه شيخ جليل در قريهء هليه‌گران از توابع گيلان بر سجادهء ارشاد تمكن دارد . بنابر اين شوق ملاقات شيخ زاهد آن جناب را چناب بىتاب كرد كه در فصل زمستان و اوان شدت سرما پياده و تنها قدم در راه طلب نهاد . مقارن آن شيخ زاهد به نور مكاشفه و حضور باطن اين معنى را دريافته روى به مريدان آورد و فرمود كه از سالكان طريق حق‌طلبى جوانى از اردبيل عزم ملاقات ما دارد كه از او تا رب العزة حجابى بيش نمانده . القصه آن شاهسوار باديهء پياده‌روى در ماه مبارك رمضان به مقصد رسيده در خانقاه كرامت نشان شيخ زاهد نزول نمود و در